الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
375
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
بوديم . در يكى از منازل نامهيى از حسن بن سهل براى برادرش فضل رسيد كه نوشته بود : من در وقايع اين سال و محاسبات نجومى چنين ديدم كه تو در فلان ماه روز چهارشنبهيى ، سوزش آهن ( تيغ ) و سوزش گرما ( آتش ) را با هم خواهى چشيد و چنين مصلحت مىبينم كه تو و امير المؤمنين و رضا در آن روز به حمام برويد و خون بگيريد تا خون بر بدنت جارى شود و نحوست آن را بزدايد . ذو الرياستين اين موضوع را براى مأمون نوشت و تقاضا كرد كه او از حضرت رضا همچنين تقاضايى كند . مأمون براى امام رضا ( ع ) نوشت . ايشان پاسخ دادند كه من فردا به حمام نخواهم آمد . مأمون بار ديگر رقعه فرستاد و امام رضا ( ع ) نوشت : من فردا به حمام نمىروم ، زيرا ديشب پيامبر ( ص ) را در خواب ديدم كه به من فرمودند اى على ! فردا به حمام مرو و من براى تو و فضل هم مصلحت نمىبينم كه به حمام رويد . مأمون نوشت : اى ابو الحسن ! راست مىگويى و رسول خدا ( ص ) راست فرموده است . من هم حمام نخواهم رفت و فضل خود داناتر است . ( 1 ) ياسر مىگويد : چون آن روز به غروب پيوست و خورشيد از نظر ناپديد شد ، امام رضا ( ع ) به ما فرمود بگوييد از شر آنچه در امشب فرو مىآيد به خدا پناه مىبريم . و آن حضرت خود همواره اين سخن را مىگفت و چون نماز صبح را گزارد ، به من فرمود : بر پشت بام برو و بنگر و گوش بده كه آيا چيزى مىبينى و مىشنوى ؟ چون بالاى بام رفتم ، صداى شيونى شنيدم كه لحظه به لحظه بيشتر مىشد ، ولى چيزى نفهميدم ، تا آنكه ناگاه مأمون از درى كه از خانهء او به خانهء امام رضا بود درآمد و مىگفت : اى سرور من ، اى ابو الحسن ! خدايت در مرگ فضل پاداش دهد . او به حمام رفته است و گروهى با شمشير به حمام درآمده ، او را كشتهاند و از آن گروه سه تن را گرفتهاند كه يكى از ايشان ابن ذى القلمين پسر خالهء فضل است . ياسر مىگويد : فرماندهان و سوارانى كه در زمرهء سپاهيان فضل بودند بر در خانهء مأمون گرد آمدند و گفتند او فضل را غافلگير كرده است و گفتند از او خون خواهى مىكنيم و آتش آوردند كه خانه را آتش زنند . مأمون گفت : اى سرور من ! اگر صلاح مىدانى پيش اين قوم برو و با مدارا ايشان را پراكنده كن . فرمود آرى . سوار شد و به من هم فرمود : اى ياسر ! سوار شو . من هم سوار شدم و چون بر در خانه رسيد به مردم كه ازدحام كرده بودند ، با دست خود اشاره فرمود كه پراكنده شويد و به خدا سوگند مردم